گفتمان ارتباطات

و پدر ارتباط برقرار کرد، گندم خورد

گفتمان ارتباطات

و پدر ارتباط برقرار کرد، گندم خورد

به نام خداوندی که قلم و آنچه می‌نگارد را حرمت بخشید

در این فضا سعی بر آن دارم در حوزه ارتباطات و شاخه‌های مرتبط آن
و گاهی
نوشته های شخصی مطالبی را بنویسم و منابعی را ارائه دهم.

* استفاده از مطالب با نام افراد دیگر پسندیده نیست!

پیوندهای روزانه

۵۷ مطلب با موضوع «نوشته‌های شخصی» ثبت شده است

یادم تو را فراموش!

سه شنبه, ۱۹ بهمن ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹ ق.ظ
برای نخستین بار گذرنامه خود را گرفته بود و آماده سفری تفریحی بود. مشکلی داشت، برای حل آن به یاد آقای «فلانی» افتاد. فردی که هرگاه نیازی داشت با او تماس می گرفت. شماره همراهش را از دفترچه خود پیدا کرد. اما خاموش بود. با شماره منزل تماس گرفت:

* سلام، آقای «فلانی» تشریف دارند؟
** جنابعالی؟
* بنده یکی از دوستان صمیمی شون هستم!
** عجب دوست صمیمی هستید که خبر ندارید؟
* چطور؟
** آقای «فلانی» هشت ماهی هست که فوت کردند.
* ای داد بیداد. بنده نزدیک به نه ماهی بود که در سفر خارج از کشور بودم و خبر نداشتم. خیلی متاسف شدم. خدا رحمتشون کنه، مرد نازنینی بود. ما خیلی با هم دوست و نزدیک بودیم. واقعا ناراحت شدم نمی دونم الان باید چی کار کنم. امری داشتید تعارف نکنید بنده در خدمتتون هستم.
**لطف دارید. ممنون.
*خداحافظ شما

راست می گفت؛ نمی دانست اکنون باید برای حل مشکلش چه کار می کرد.
با خود گفت: ای بابا حالا چی کار کنم این یارو هم که مرد.
یادش آمد آقای «بهمانی» هم شاید بتواند مشکل نخستین سفرش را حل کند. شماره همراهش را گرفت

* به به رفیق شفیق ما جناب «بهمانی»! چه خبر آقا از ما سراغ نمی گیری؟ یه کار کوچولو داشتم گفتم هم حالتو بپرسم هم زحمت بدم که......

آمدم تا برای دل اغیار گله ای ساز کنم

چهارشنبه, ۵ آبان ۱۳۹۵، ۰۴:۱۶ ب.ظ

برادر گفت: چه می کنی؟

گفتم: تحمل کم توجهی ها و بی توجهی هایی که طعنه به توهین می زنند!

در همین حال تلفن همراهش به صدا درآمد؛ پاسخ داد و شنید و گفت و پرسشش فراموشش شد و رفت.

حضور پدر را احساس کردم و دیدم که می نگریست

با خود گفتم: به پدر گله می کنم از همه ی رفتارهایی که اثر وضعی رفتارم نبوده

یاد دل پر محبتش افتادم اما گفتم:

«عطاهای تو نقدست شکایت نتوان کرد

ولیکن گله کردیم برای دل اغیار»

چشمانش را تنگتر کرد؛ لب گزید. بار دیگر تبسمی کردم و گفتم:

«هر کی در عهد تو از جور زمانه گله کرد

سزد ار کفش جفا بر دهن او بزنی»

و همچنان به تحمل ادامه دادم و امیدوارم به وعده حقش.

کامپیوترها، تبلت ها و فبلت ها وسیله های جدیدی هستند که استفاده آنها در دهه اخیر رشد روز افزونی داشته؛ خب!

این وسیله ها نیاز به سخت افزارهای گوناگونی مانند: موس، موس پد، قلم، یو اس بی و .... هم دارند؛ خب!

یک وسیله بسیار ضروری که پیش از خواندن بسیاری از اخبار و به خصوص کامنت های مخاطبان اینگونه به اصطلاح «رسانه ها» در این روزها به شدت نیاز است، کیسه ای است که به آن می گویند: Emesis Bag یا Vomit Bag ؛خب!




مدتی است هزینه خبر خوانی و کامنت خوانی هایم بالا رفته به خاطر خرید بیش از اندازه این وسیله بهداشتی؛ آهان!

از عهدنامه مودّت تا فاجعه منا

سه شنبه, ۱۴ مهر ۱۳۹۴، ۰۳:۲۴ ب.ظ

در دوران حکومت ملک عبدالعزیز در سال 1344 هجری قمری، دولت وقت ایران به دلیل گزارش های حبیب اله هویدا معروف به عین الملک رفتن ایرانیان را به حج ممنوع کرد. این شیوه از سوی دولتهای مصر و هند نیز در پیش گرفته شد که در سرانجام موجب فشار اقتصادی بر آل سعود شد. ملک عبدالعزیز نامه هایی به کشورهای مسلمان از جمله ایران نوشت و درخواست کرد تا به اعزام حجاج اقدام کنند و اطمینان داد خطری متوجه ایشان نیست.

از دیگر اقدامات دولت سعودی برای افزایش ارتباط با ایران، فرستادن تلگراف به پادشاه ایران برای تبریک سلطنت رضاشاه بود. حکومت ایران در سال 1929م برابر با 1308ه.ش دولت حجاز و نجد و ملحقات آن را به رسمیت شناخت و با پیامی از طرف رضاشاه، پادشاهی ملک عبدالعزیز را به وی تبریک گفت و از بهبود روابط بین دو کشور ایران و عربستان (پادشاهی حجاز و نجد و ملحقات آن) ابراز خرسندی نمود. یکی از عواملی که موجب تاخیر در به رسمیت شناختن دولت حجاز ونجد از سوی ایران شده بود، قرارداد 20می 1927م بین انگلیس و ابن سعود بود که در آن به مسئله برقراری روابط دوستانه و مسالمت­ آمیز میان ابن سعود و بحرین، کویت، قطر و عمان پرداخته شده بود.

همچنین دولت ایران طی نامه­ هایی از پادشاه عربستان می­خواست تا نسبت به ترمیم قبور ائمه شیعیان در بقیع اقدامات لازم را مبذول نماید؛ ولی این درخواست ردّ می­شد.
 
عهدنامه مودّت
در دوم شهریور 1308ه.ش برابر با 18ربیع­ الاول سال 1348ه.ق بین دو کشور ایران و پادشاهی حجاز و نجد پیمان­ نامه­ ای در پنج ماده منعقد گردید.
عهدنامه مودّت به دست حاج مهدیقلی هدایت نخست­ وزیر ایران به نمایندگی از شاه ایران و شیخ عبدالله القصل و شیخ محمد عبدالرئوف به نمایندگی از پادشاه حجاز و نجد به امضا رسید. این عهدنامه سپس در تاریخ 19دی 1308ه.ش به مجلس شورای ملی رفت و در این تاریخ به تصویب مجلس شورای ملی نیز رسید و در 19خرداد 1309ه.ش در جده بین دو طرف مبادله شد و در مرداد همان سال به بایگانی جامعه ملل متحد فرستاده شد.
مواد این عهدنامه به این شرح است:
1.    بین مملکت شاهنشاهی ایران و مملکت حجاز و نجد و ملحقات آن و بین اتباع دولتین صلح خلل­ ناپذیر و دوستی صمیمانه دائمی برقرار خواهد بود و طرفین معظمین متعاهدین، تمام مساعی خود را در ادامه و استحکام روابط مزبور مبذول خواهند داشت.
2.    نظر به اینکه طرفین معظمین متعاهدین مایل هستند و حق دارند که وزرای مختار و قونسولهای خود را به ممالک یکدیگر اعزام نمایند، لهذا موافقت نمودند که با نمایندگان هریک از طرفین متعاهدین در مملکت طرف متعاهد دیگر به شرط معامله متقابله بر طبق قواعد و مرسوم حقوق عمومی بین­ الملل رفتار نمایند.
3.    هریک از طرفین معظمین متعاهدین متعهد می­شود که اتباع طرف متعاهد را در مملکت خود از جمیع حقوق و مزایایی که اتباع دولت کاملة­الوداد از آن بهره­ مند می­گردند، برخوردار سازند. حکومت اعلیحضرت پادشاه حجاز و نجد و ملحقات آن متعهد می­گردد که نسبت به حجاج ایرانی از هر حیث مثل سایر حجاجی که به بیت­ الله الحرام می­روند معامله و رفتار نموده و اجازه ندهند که نسبت به حجاج ایرانی در ادای مناسک حج و فرائض دینی آنها هیچ­گونه مشکلاتی ایجاد شود و نیز تعهد می­نمایند که وسایل امنیت و آسایش و اطمینان آنها را فراهم نماید.
4.    طرفین معظمین متعاهدین مایل هستند که در موقع مناسب به تکمیل مذاکرات و عقد قراردادهای سیاسی و تجاری و اقتصادی و غیره اقدام نمایند.
5.    این عهدنامه در چهار نسخه به عربی و فارسی به امضا رسیده و متن فارسی و عربی هر دو دارای رسمیت و اعتبار واحد خواهد بود. طهران. به تاریخ دوم شهریور 1308 – مطابق هجدهم ربیع ­الاول 1348


مهم­ترین علتی که بین ایران و عربستان مشکل ایجاد کرده بود، مشکل حاجیانی بود که از طرف ایران به این کشور برای انجام فریضه حج اعزام
می­ شدند و وهابی­ها با برخورد بد با ایرانیان شیعه، دولت ایران را مجبور به ترک ارتباط با دولت سعود می­ کردند.
در اواخر دوره رضاخان، ایران سفارت خود را در کشور حجاز و نجد تعطیل کرد و امور مربوط به آن را به سفیر ایران در مصر واگذار نمود. در این سال­ها جنگ جهانی دوم نیز آغاز شده بود و زائران ایرانی معمولا برای حج، از راه کشور عراق به سمت خانه خدا می­رفتند و در این راه با مشکلات فراوانی روبرو می­شدند. به همین جهت سفیر ایران در کشور عراق طی نامه­ ای از وزارت امور خارجه ایران خواست تا مانع رفتن حجاج ایران به عربستان از راه عراق بشود و راه بصره و کویت را به عنوان راه اصلی حج برای ایرانیان تعیین گردد. همچنین ایران از دولت مصر خواست تا امنیت زائرین ایرانی را در کشور عربستان برعهده بگیرد و نخست­ وزیر مصر نیز این درخواست را پذیرفت؛ به این ترتیب زائرین ایرانی تحت حمایت دولت مصر به حجاز می­رفتند.
 
ماجرای ابوطالب یزدی
در سال 1320ه.ش دولت ایران رفتن به حج را برای ایرانیان ممنوع اعلام کرد. با این وجود برخی از مردم ایران بودند که پنهانی به حج می­رفتند و حج می­گذاردند. در سال 1322ه.ش ماجرایی روی داد که منجر به قطع رابطه سیاسی بین دو کشور ایران و عربستان شد و آن قتل یکی از حجاج ایرانی به نام ابوطالب یزدی (از اهالی اردکان یزد) در ملا عام بود. سید جواد علم­ الهدی از علمای مشهد حادثه را اینطور بیان می­کند:
«در آن سال­ها که ابوطالب شهید شد، طلبه بودم؛ لیکن حج نیامده بودم. تازه رضاخان رفته بود و بخاطر دارم که سال شهادت ابوطالب به تاریخ قمری 1364 بود... از خراسان -که بنده هم آنجا بودم- عده­ای در این سال شرکت داشتند که شاهد حالات ابوطالب بودند و در بازگشت برای مرحوم آیت­ الله پدرم در مشهد حکایت می­کردند و در آن مجلس حاضر بودم. شاهد عینی که به هنگام نقل واقعه اشک میریخت، می­گفت: هوا بسیار گرم بود. ابوطالب لباس احرام به تن داشت و شاید هنوز اعمالش تمام نشده بود. پس از نماز در حجر اسماعیل قصد بوسیدن کعبه مقدسه را داشت که به دلیل گرمای زیادِ هوای مکه، حالت تهوّع به او دست داد. در این هنگام حوله بالای شانه­اش را گرفت و داخل آن استفراغ کرد و این در وقتی بود که نزدیک دیوار کعبه بود. بار دوم و سوم حالت تهوع به او دست داد و اینها را در دامنش جمع کرد؛ ولی به فکرش نرسید که زود فاصله بگیرد. در این هنگام یکی از مأمورین مربوطه دستش را گرفت و از او به عربی پرسید که اینها چیست و تو چه می­خواهی بکنی. چون ابوطالب به زبان عربی مسلط نبود نتوانست مقصودش را بیان کند و در بین ما هم کسی نتوانست منظور ابوطالب را بیان کند. لذا ابوطالب دستگیر شد و در میان ولوله حجاج وی انتقال داده شد به اتاق تاریکی... ایرانی­ها به محمدعلی غنام مراجعه کردند و ضمن شرح واقعه، از آنها برای آزادی ابوطالب یزدی از دخمه­ ای که در مسجدالحرام بود استمداد کردند. وقتی از حال و روز ابوطالب باخبر شدند با صورت­های رنگ پریده به پیش ما برگشتند و گفتند بروید دعا کنید. روزهای بعد، از ابوطالب خبری نشد و هر چه سؤال می­کردیم، می­گفتند در مورد او باید قاضی حکم کند. چون بوی تعفن می­داده و این فرد از جانب دادگاه مظنون است به اینکه مواد نجسی را با خود آورده تا کعبه را آلوده کند، حکم چنین شخصی قتل است. چون دادگاه شهادت شما را نمی­پذیرد و ما هم حضور نداشته ­ایم؛ فقط می­توانید برای او دعا کنید. مشکل این بود که وقتی این حالت به ابوطالب دست داد، از کعبه فاصله نگرفت و فکر
می­ کرد می­تواند این را نگهدارد و استلام خانه کعبه هم بکند. پس از چند روز رفت و آمد و پیگیری این سه تن، متأسفانه در محکمه قاضى، این شخص محکوم به اعدام و به عمل او عنوان عمد داده شده است... به آنها (زائرین ایرانی) گفتند: همان زمان حکم آمد که دیگر اعمالتان را زود انجام بدهید و بروید به خارج از مکه و نمى­گذاریم به مدینه بروید. می­گفتند با وضع دلخراشی ما را بیرون کردند.»

یکی از علل این ماجرا به تهمتی به شیعیان بازمی­گردد که از زمان صفویه بین برخی از اهل سنت مرسوم شده بود. قرنها بود که این شایعه تبلیغاتی که از زمان و روزگار دشمنی میان صفویان و عثمانیان برخاسته بود، وجود داشت که ایرانیان شیعه به حج می­آیند تا کعبه را نجس کنند. برای این اتهام بارها کسانی کشته شده یا تهدید به قتل شده بودند.
این ماجرا تاثیر بسیار بدی بر ایرانیان گذاشت و تا مدت­ها در ایران در مجالس نقل می­شد. حضرت آیةاللَّه سیّدابوالحسن اصفهانی که در کربلا مقیم بود واکنش شدید نشان داد و اهالی نجف و کربلا هر یک به طریقی ابراز انزجار خود را از این عمل نشان دادند. شاعران نیز شعرهایی در وصف این جنایت سرودند.
بعد از این ماجرا سفارت ایران در قاهره در این ­باره یادداشت اعتراض ­آمیزی به  وزارت خارجه عربستان فرستاد و با غیرقانونی و مخالف شرع خواندن این اقدام، خواستار جزییات خبر و پاسخ وزارت خارجه عربستان در مورد قتل زائر ایرانی در بیت ­الله الحرام شد.
وزارت امور خارجه عربستان با استناد به کمک­های این دولت به برخی ایرانیان در بین راه و همچنین قانونی­ خواندن حکم دادگاه این کشور، گفت: «اگر تفضل خداوندی و اقدامات احتیاط­کارانه دولت عربی سعودی نبود، عده زیادی از حجاج ایرانی در نتیجه رفتار خجالت ­آوری که در خانه خدا می­کنند، به قتل می­رسیدند!!!.» همچنین وزارت خارجه عمل زایر ایرانی را محاربه با خدا و پیغمبر و فساد در زمین شمرد و با استناد به آیه­ای از قرآن، حکم قتل وی را مشروع شمرد.
پس از آن نامه­ های فراوانی بین دو طرف رد و بدل شد. دولت ایران عمل ابوطالب یزدی را جرم و قابل مواخذه نمی­ دانست و از دولت عربستان خواستار عذرخواهی رسمی شد و اعلام نمود تا زمانی که قضیه ابوطالب و توهینی که نسبت به ایرانیان شده است تصفیه نشود، دولت ایران حاضر به امضای هیچ قراردادی با دولت سعودی نیست. دولت عربستان نیز حکم دادگاه خود را قانونی می­خواند و بر صحت آن پافشاری می­نمود. به همین سبب روابط سیاسی و اقتصادی بین دو کشور به مدت چهار سال قطع شد.


این متن به صورت گرته برداری از نوشته ای با عنوان: «روابط ایران و عربستان در دوره پهلوی» نگارش مرتضی حسنی نسب انجام شده است.

منابع این نوشته:
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، پیشین، ص61، ش18، 12نیسان 1925م
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، پیشین، ص 63، ش19، 29دی1305
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، پیشین، ص 77، سند شماره 27، 2شهریور 1308ه.ش
بایگانی اسناد وزارت امور خارجه ایران، کارتن 63، پرونده 10، سال 1320، نقل شده در کتاب روابط سیاسی ایران و عربستان در سده بیستم
چگونگی حج گزاری، دیروز و امروز، مصاحبه با حجت الاسلام علم الهدی، سایت تبیان
پیری اردکانی، علی، تاریخ اردکان، اردکان، انتشارات حنین، چاپ اول، 1374، ص 68
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، اسناد روابط ایران و عربستان سعودی (1304-1357ه.ش)، به کوشش علی محقق، تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، چاپ اول1379، ص106، سند شماره41، 30آذر 1322ه.ش
مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ص107-110، سند شماره 42، 3محرم1363ه.ق
وزارت امور خارجه، سیاستگزاران و رجال سیاسی در روابط خارجی ایران، بی جا، 1365، ص63

گفت رنج احمقی قهر خداست

پنجشنبه, ۹ مهر ۱۳۹۴، ۰۲:۱۶ ق.ظ

حضرت مولانا در دفتر سوم داستانی دارد از گریختن حضرت عیسی بن مریم؛ که چند روزی است آن را بارها خوانده ام. بدون هیچ سخنی آن را به شما هم پیشنهاد خواندنش را دارم. این داستان برگرفته از حدیثی است در صفحه 320 جلد 72 کتاب بحار الانوار.


عیسی مریم به کوهی می‌گریخت

شیرگویی خون او می‌خواست ریخت

آن یکی در پی دوید و گفت خیر

در پیت کس نیست چه گریزی چو طیر

با شتاب او آنچنان می‌تاخت جفت

کز شتاب خود جواب او نگفت

یک دو میدان در پی عیسی براند

پس بجد جد عیسی را بخواند

کز پی مرضات حق یک لحظه بیست

که مرا اندر گریزت مشکلیست

از کی این سو می‌گریزی ای کریم

نه پیت شیر و نه خصم و خوف و بیم

گفت از احمق گریزانم برو

می‌رهانم خویش را بندم مشو

گفت آخر آن مسیحا نه توی

نماد قدرت و اقتداری که "پترا لازلو" آن را شکست

پنجشنبه, ۱۹ شهریور ۱۳۹۴، ۰۳:۳۸ ق.ظ

"پترا لازلو" (Petra Laszlo) فیلمبردار شبکه  N1 TV مجارستان هنگام پوشش خبری فرار گروهی از پناهجویان سوری، خود خبرساز شد. که در تارنماهای پارسی زبان آن را دیده و خوانده اید. (لینک خبر در خبرگزاری رویترز).

"مارکو ژورکا" (Marko Djurica) عکاس خبری رویترز نیز که مانند لازلو برای پوشش خبری این رویداد رفته بود عمل همکار رسانه ای او برایش دارای ارزش خبری بیشتری بود. خبری که می تواند در درس اخلاق رسانه ای درس تلخی باشد.

نه تنها در فرهنگ ما ایرانیان بلکه در سرتاسر دنیا پدر برای فرزند نماد اقتدار، قدرت، امنیت و استواری است و کودکان پدران خود را در ذهنیت پاک و کودکانه ی شان همچون کوهی استوار و قدرتمند تجسم می کنند و برای مادر تجسم قداست و عشق و محبت. هنگامی که شخص بی فرهنگ و بی ادبی حریم عشق محبت فردی را در هر سنی می شکند و به حریم مادری اهانت می کند؛ تحمل سنگین است و هنگامی که اقتدار و قدرت پدری دستخوش حرمت شکنی شد برای فرد سنگینی دیگری دارد.

وقتی عکس های این رخداد را تحلیل گفتمان کنیم (دیدن عکسها در رویترز) در عکس نخست حلقه کردن دستان کودک وحشت زده به گردن پدر اعتماد کودکی را نشان می دهد که امینیت خویش را به پدر سپرده است.


جدا شدن کودک از پدر به دلیل حرکت ضد اخلاقی لازلو و افتادن این سمبل قدرت به زمین در نگاه فرزند فرو ریحتن نماد قدرت و اقتدار است.


در عکس پنجم تعجب پلیس از این حرکت و سعی پدر در استوار نشان دادن خویش کودک را خشمی فرا گرفته و بغض کرده که نه به دلیل درد بلکه شکستن حرمت و نماد سرپناهی و حافظ کودک است.


در عکسهای بعدی گریه شدیدتر کودک نشان از درد ویرانی نماد قدرت و اقتداری است که "پترا لازلو" آن را شکست.


خدا نکند حریم عشق و محبت و پاکدامنی مادری و حرمت قدرت و اقتدار و استواری پدری در برابر دیدگان کودکی فرو ریزد.

"پترا لازلو" برایت متاسفم که نماد قدرت و اقتدار پدری را در برابر کودکش شکستی و متاسفم که نام خبرنگار را یدک می کشی.

بحران بی سوادی سفید

دوشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۴۰ ق.ظ
بحران بی سوادی سفید در کشورم آبستن موهومات است. کوشش می کنم به نقش و کارایی وسایل ارتباطی در دنیای ارتباطات (به نگر من وسایل ضد ارتباطی در دنیای انسانهای تنها) گفتاری را نگارش کنم.

خبرنگاران و چرخی های بازار- بزن روشن شی

شنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۴۰ ب.ظ

امروز هفدهم مرداد است و بازار تبریک به خبرنگاران داغ داغ. و خدا رو سپاس چقدر خبرنگار و روزنامه نگار داریم در این سرزمین؟!

اصلا همین شما. نه نه شما نه اون یکی که اونورتر نشسته! بله ایشون! الان نه تنها یک خبرنگار و روزنامه نگار هستند بلکه صاحب رسانه هم هستند. با یک گوشی تلفن همراه معمولی و چند تا برنامه شبکه های موبایلی یک خبرگزاری درست کرده! مدیر مسئول و سردبیر و خبرنگار و عکاس و طراح و صفحه بند و ...

نگاه حرفه ای و تخصصی و آکادمیک هم اصلا لازم نیست. نه اینکه لازم باشه به دید شغلی به خبرنگاری و روزنامه نگاری نگاه بشه؛ همین که وقتی از شما پرسیدند شغل؟

چشم ها رو کمی تنگ کنید و به دوردست نگاهی بندازید و با آه کوتاهی بگید: روزنامه نگارم!

امروز در ایسنا خبری منتشر شد (لینک) که چرخی های بازار هم شناسنامه دار می شوند. نه اینکه خدایی نکرده حسودی کنیم به چرخی های بازار ها! نه اما خوش به حالشون بلاخره چرخی های بازار هم شناسنامه دار شدند. فردا دیگه کی جرات می کنه بگه من چرخی و باربر توی بازارم؟ باید شناسنامه رسمی ارائه بده! بله چی فکر کردید؟

اما بی خیال خبرنگارها و روزنامه نگارها و عکاسان مطبوعاتی. همین که برای «جایگاه روشن و صیانت شده خبرنگاران» پیشنهاد لایحه از طرف رئیس مجلس به دولت داده بشه کافیه! (پیشنهاد لاریجانی به وزارت ارشاد)

بزن روشن شی!

ما چقدر با ادب و خوبیم!

چهارشنبه, ۷ مرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۵۰ ب.ظ

از فردی پرسش می کنند « می گن شما در سخن گفتن ادب رو رعایت نمی کنید!»

فرد پاسخ می دهد: « ....... خورده هر ........... و ........... همچین حرفی زده»

حالا شده جریان تطهیر خبرگزاری تسنیم از برخی افراد «سمبل و نشانه ادب»!

از 598 تا 2231

سه شنبه, ۳۰ تیر ۱۳۹۴، ۱۲:۵۲ ق.ظ

امروز دوشنبه 29 تیرماه 1394 قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل با 15 رای موافق و بدون رای مخالف تصویب شد. این خبر همزمانی جالبی دارد با روز دوشنبه 29 تیر ماه 1366 از تصویب قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل برای پایان دادن جنگی که عراق با ایران شروع کرد.

این که این قطعنامه خوب است یا بد، زشت است یا زیبا، سودمند است یا زیانبار در تخصص صاحبان اندیشه این حوزه است که تحلیل و تفسیر و نقد کنند.

تفاوت بزرگ در این 28 سال رفتار مردم است. رفتاری که در سخن و گفتار و نوشتار نشان از یک واقعیت دارد؛ «هبوط اخلاق»

نشانهای این صفت در نوشتار و سخنرانی ها و گفتار و حتی کامنت های مخاطبان قابل مشاهده است. افرادی که تنها نام روزنامه نگار را یدک می کشند و جز فحاشی در نوشته های خود توانایی نگارش واژه های دیگری ندارند و سخنرانانی که دوست داشتند این کار در تاریخ به نام آن ثبت می شد که نشد و چون نشد؛ بهتر که چند تا بد و بیراه بگویند و خود را به دین و مذهب و شخصیت های سیاسی و مذهبی گره بزنند؛ تا کامنت گذاران در صحنه ای که در خبر مربوط به گوشت و لبنیات و روغن پالم گرفته تا اظهار نظر کارشناسی آلودگی هوا و سیل و خودکشی کارگر تبریزی و بحران اقتصادی یونان و مسائل استراتژیک و مذهبی و فرهنگی و ... دارای نظرات کارشناسی هستند و در نوشتار خود گویا قسم خورده اند که به گروه مخالف دیدگاه خود چند ناسزا بگویند.

خدا رو سپاس که در این سرزمین تنها با تیراژ 200 نسخه ای کتاب افراد در تمامی حوزه ها صاحب اندیشه و نظرند! اما چگونه؟ هنوز نمی دانم.



sister هنگام شکار حجاب خود را رعایت فرما

سه شنبه, ۲ تیر ۱۳۹۴، ۰۱:۱۶ ق.ظ

آقا جان باور بفرمایید این نوشته سیاسی نیست! درخت که سیاسی شد و رفت پی کارش. به کل و قوچ و گراز انگ سیاسی نزنید که اصلا نمی چسبد.

و اما بعد...

تارنمای مجلس شورای اسلامی در این لینک با عنوان آیین نامه اجرایی شکار ویژه در ماده نخست نوشته است:

اجرای برنامه شکار توسط مقامات عالی رتبه کشورهای خارجی در ایران از شمول ضوابط و‌دستورالعملهای عمومی‌شکار مستثنی بوده و تابع مقررات این آیین‌نامه می‌باشد.

که البته خواندن آن خالی از لطف! نیست. با یک جستجوی ساده برای کسب مجوز شکار در ایران به تارنماهای شیک و ژیگولی می رسیم که برای شما مجوز می گیرند که تشریف بیاورید ایران و به محض ورود استقبال به صورت V.I.P شده و مهمان نوازی و هتل خوب و سفر با ماشین شاسی بلند و البته به همراه یک تفنگ ناقابل و تعدادی فشنگ که با همراه محلی تشریف ببرید چند تایی کل و قوچ و گراز و روباه و ... شکار کنید و در پایان در کنار جسد حیوان بیچاره فیگور بگیرید که گویا انگار سران تروریست های داعش را شکار کرده اید!

شکار تفریحی حیوانات در ایران به قصد تفریح و با مجوزهای قانونی بدون هیچ واکنشی در قانون دیده شده است و سازمان محیط زیست هم گویا نسبت به آن واکنش داشته و دارد. دادن امتیاز به برخی! برای جذب توریست شکارچی را از دید عکسهای منتشر شده در خود تارنماهای این شرکت ها آه از نهاد هر مخاطب و بیننده را در می آورد.

لازم به توضیح است که در اریبهشت سال 94 مدیرکل دفترحفاظت و مدیریت شکار و صید سازمان حفاظت محیط زیست گفت: این سازمان در 13 سال گذشته هیچ مجوز شکاری برای اتباع خارجی صادر نکرده است. (لینک) که جای بسی خرسندی است اما ادامه فعالیت اینگونه تارنماها در ذهن مخاطب چه حسی را ایجاد می کند؟ با دیدگاه مثبت به این گفتار مدیر کل نگاه می کنیم اما:

وقتی metadata عکسهای گرفته شده را بررسی می کنیم تاریخ 2010 را می یابیم!

تعدادی از عکسهای بی افتخار را در زیر ببینیم.

برای دیدن تارنماها و عکسهای کامل از این لینکها استفاده کنید:

تارنمای جاسمین سافاری (یاسمین پارسه)

شکار گراز ویژه اتباع بیگانه

ایران سافاری

عکس های شکار در ایران توسط اتباع بیگانه

استالکر دعوت به شکار در ایران

کنسرسیوم شکار


عکسهای بیشتر را در ادامه مطلب ببینید.


وقتی درخت هم سیاسی می شود

سه شنبه, ۱۹ خرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۳۹ ق.ظ

هفته گذشته پیش از آغاز نمایشگاه عکس «سوگواره ی درختان خیابان ولیعصر» از دفتر همشهری محله 6 تماس گرفتند و با ابراز خرسندی از برگزاری این نمایشگاه؛ مصاحبه ای برای درج در «همشهری محله» انجام و اعلام شد که روز دوشنبه 18 خرداد این مصاحبه خبری در این ضمیمه روزنامه همشهری منتشر خواهد شد.

امروز مصاحبه کننده ارجمند ضمن تماس با دفتر نگارخانه ژینوس اعلام کرد که مسئولان روزنامه همشهری از انتشار این مصاحبه جلوگیری کرده اند و دلیل آن را «سیاسی بودن نمایشگاه» دانسته اند!

خدا رو سپاس که درخت هم در این سرزمین سیاسی شده است. پیشنهاد می کنم از میدان راه آهن تا تجریش هر محل و اثری که از درختان خشک شده (یا بهتر بگویم خشک کرده) و بریده شده وجود دارد هر چه سریعتر به بهترین شیوه پاکسازی شده تا خدای نکرده امنیت ملی ما به مخاطره نیافتد!

هر چند سیاست درون سازمانی هر رسانه بر مبنای سیاست مدیریت آن تدوین می شود اما پسندیده آن است که روزنامه همشهری بر این سیاست درون سازمانی خود تاملی دگر کند. چرا که این سیاست با سلامت شهروندان مغایر است. اگر شهرداری برای خشک کردن و بریدن درختان دلیل منطقی و علمی دارد چرا از انتشار خبر برگزاری یک نمایشگاه عکس از این درختان به فنا داده شده نگران است؟

برخی چقدر به این ضرب المثل اعتقاد دارند؛ «دیگی که برای من نجوشه می خوام توش کله سگ بجوشه»!!


روز ارتباطات فرخنده باد

يكشنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۴، ۱۲:۱۱ ب.ظ

بیست و هفتم اردیبهشت روز «ارتباطات و روابط عمومی» را به عنوان عضوی از این خانواده به همه استادان، فرهیختگان و پژوهشگران، دانش آموخته گان و دانشجویان و فعالان ارتباطات و رسانه شاد باش می گویم و آرزوی پیشرفت و سربلندی همه اعضای این خانواده را دارم.

پنج درس بزرگی که یک ...... به من آموخت

جمعه, ۱۸ مهر ۱۳۹۳، ۰۱:۲۳ ق.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بیخرد، خودخواه و بیمارم اگر...

جمعه, ۴ مهر ۱۳۹۳، ۰۳:۳۹ ب.ظ

یکی از فرهنگ ما ایرانی‌ها در عصرهای پنج شنبه حاضر شدن بر سر مزار درگذشتگان و خواندن فاتحه و پخش خیرات (بزرگواری) است.

روح علی حاتمی شاد در فیلم مادر و «دیالوگ»‌های ماندگارش:


مادر: می مونه یه حلوا، هدیه صاحبان عزا به اهل قبور. این تنها شیرینی ضیافت مرگ، عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داریم، زعفرونم هست، اما چربی و شیرینی ملاک نیست، این حرمتیه که زنده ها به مرده هاشون می ذارن. اجرشم نزول صلوات و حمد و قل هوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نیستم. می ترسم مونده باشه.

محمد ابراهیم: آرد هشتر خان می خرم برات، فرد اعلا، حلوا می پزم، تر حلوا.

محمد ابراهیم: ما یه سر خاک و فاتحه باس بیایم ... که خب اونم میایم ... فاتحه اش رو هم می شه از همین راه دور پیشکی حواله کرد! ... (با دست محکم می زنه تو پیشونیش) فاتحه!


امروز مصاحبه‌ای با امین زندگانی بازیگر سینما در ایسنا خواندم (لینک مصاحبه) ایشان پیشنهاد داده که برای آمدن به «قطعه هنرمندان» مجوز V.I.P صادر شده و بلیت فروشی کنند تا هر کسی نتواند وارد قطعه نام‌آوران شود.


...قطعه هنرمندان بهشت زهرا(س) که هنرمندان بزرگی در آن به خاک سپرده شده‌اند همگانی است و محدودیتی برای حضور عامه مردم وجود ندارد. پدرم و خیلی از دوستان عزیزم در این قطعه دفن شده‌اند ولی زمانی که بر سر مزارشان می‌روم همیشه دچار معضل هستم؛ چراکه حداقل 500 نفر آدم در آنجا حضور دارند که اصلا من نوعی نمی‌توانم حتی پنج دقیقه با پدرم و دوستانم خلوت کنم، این در حالی است که اگر این قطعه دارای وی آی پی باشد و یا مکانی برای فروش بلیت داشته باشد، مطمئنا این اتفاق نظم بهتری خواهد داشت و از حالت هرج و مرج خارج می‌شود.


خدا را سپاس که نه نام‌آوریم و نه هنرمند که پس از مرگ ما را در این تکه خاکی راهی دیار باقی کنند که اگر بودیم خانواده یارانه بگیر ما و دوستان در جدال با خط فقر و قبر! برای حاضر شدن بر سر مزار ما و پخش خرما و حلوایی باید درگیر بروکراسی دریافت برگه V.I.P شده یا دست در جیب کرده و پول بلیت برای فاتحه پرداخت کنند.

محمد ابراهیم(خطاب به مادر): این دنیا ایـنقد کثیفه که با اشک های تو هـم پاک نـمیشه ...

چه خوش گفت اوحدی:
کسی ز جام غرور زمانه مست مباد

دغدغه من؛ چالش شما نیست!

جمعه, ۷ شهریور ۱۳۹۳، ۰۷:۰۶ ب.ظ

در هفته‌های گذشته موجی در فضای رسانه‌های آن‌لاین با نام «چالش سطل آب یخ» به وجود آمد که چیستی و فلسفه آن را شنیده و خوانده‌ایم. مخالف‌ها و موافق‌های این موج که به راستی یک «موج» رسانه‌ای است در رد و تایید آن اظهار نظرهای مختلفی کرده‌اند.

مهمترین نظری که در موافقت و علت راه‌اندازی این موج گفته شده این است که در مورد بیماری مهلکی مانند ALS دو مساله وجود دارد یکی فراهم کردن منابع لازم جهت پیدا کردن درمانی موثر برای این بیماری و البته کمک به افراد مبتلا و دیگری شناساندن این بیماری به عموم. چالش سطل آب یخ دقیقاً همین کار را انجام می دهد باعث می شود عموم مردم این بیماری بهتر بشناسند و ضرورت جمع آوری کمک های خیریه برای آن را نیز بهتر درک نمایند.

کمک به بیماران و نیازمندان در فرهنگ ما و در دین ما سفارش بسیار شده است. اما متاسفانه این موج در ایران به یک سوژه تفریحی و رسانه‌ای تبدیل شد که با حضور هنرمندان و ورزشکاران و مجریان رسانه‌های دیداری ادامه یافت و انتشار آن در شبکه‌های مجازی گدایان و محتاجان «لایک» را تشویق به انجام آن کرد.

مردم جوگیری که بدون اندیشه و تفکر، فعلی را تقلید وار به پیش می‌برند در حالی که چالش فکری و ذهنی و مطالعاتی آنان بیشتر نیاز به بررسی دارد تا سطل آب یخ!

مجری تلویزیونی که در برنامه خود التماس می‌کند آب را بیهوده صرف نکنید و خود آب یخی را بر روی سخن خود می‌ریزد تا روی سر و تنش! و یا مجری دیگری که آب یخ بر روی خود می‌ریزد و وزیر امور خارجه را به ادامه این موج دعوت می‌کند! (خدایا جایگاه اندیشه و سخن کجاست؟)

هنرمندان سینمایی که در ماه رمضان با اشک چشم‌بار به منزل کودکانی می‌روند تا آرزوهایشان را برآورده کنند و آبروی خانواده آنان را در قاب تلویزونی به حراج می‌گذارند خبر ندارند که همکار بازیگر و تهیه کننده‌یشان به دلیل 70 میلیون تومان 14 سال است در زندان به سر می‌برد.

اهالی سینمایی که ادعای الگو بودن دارند و در بر در به دنبال راهی برای ارسال 100 دلار به خارج از کشور هستند نمی‌توانند این مبلغ را به کودکان سرطانی ایران، نه؛ به بیماران خاصی که ماهانه 10 میلیون تومان هزینه داروی آنان است؛ و نه سایرین. بلکه به همکار و بازیگر هم صنف خود یاری رسانند.

چالش سطل آب یخ دغدغه من نیست! دغدغه و چالش من سر بریدن هزاران انسان در عراق است، دغدغه من احساس آن فردی است که وقتی ویدئویی شکستن پای انسانی را توسط داعش می‌بیند نیاز به اروژانس و کمک پزشکی دارد و هق هق گریه‌هایش برای انسانیت.

دغدغه من چالش آب یخی نیست که برای تفریح روی سر می‌ریزند؛ بلکه زجه‌های پیرزنی است که در کوهستانهای عراق از مرگ همسر و پسرانش می‌گوید و شاهد مرگ کودکان خویش است که از بیماری و گرسنگی و تشنگی نای ناله ندارند. دغدغه من احساس زنان جوانی عراقی است که در زندانهای داعش انتظار تجاوزی کثیف است و همسرانشان در گورهای دسته جمعی جان باخته‌اند.

چالش من سوختن هزاران هکتار درخت است در جنگلهای ایران، مرگ دریاچه ارومیه و زاینده رود، تیراژ 200 جلدی کتاب در ایران، به حراج گذاشتن کلیه‌ی جوان 20 ساله، چالش من ناامنی غذایی در 5 استان کشور است.

راستی شما هم دغدغه این را دارید که رتبه اول مصرف تریاک دنیا را داریم؟ چالش بیماران محتاجی که شب هنگام از درد آرزوی مرگ دارند چطور؟ بیکاران تحصیل کرده‌ای که شرمنده خانواده خود هستند؟ و هزاران دغدغه دیگر؟

ای کاش این دغدغه‌ها هم با یک سطل آب یخ به سامان می‌رسید!

میلیونهای لیتر آب در این چالش صرف شد و چه زمانها و چه فرصت‌های که نسوخت!

اگر در چالش سطل آب یخ 24 ساعت فرصت دارید اما برای بیدار شدن فرصت اندک است. واژه «چالش» در فرهنگ دهخدا به معنی رفتار کسی از روی تکبر و نخوت و ناز است در برابر حریف کارزار.

حریف ما کیست و کارزار ما کجاست؟

 

وای اگر صد را یکی بیند ز دور
تا بچالش اندر آید ازغرور

«مولوی»

هفدهم مرداد روز خبرنگار

پنجشنبه, ۱۶ مرداد ۱۳۹۳، ۰۶:۳۷ ب.ظ
به نام خداوند جان و خرد
هفدهم مرداد روز خبرنگار بر شما استاد گرانقدر، دانش‌آموخته گرامی و دانشجوی عزیز و نیز بر اهالی و اصحاب رسانه فرخنده باد.
با تبریک این روز برای جنابعالی اندیشه‌ای ناب، قلمی توانا و نوشته‌ای روشن‌بخش آرزومندم.

عرق شرم بر پیشانی سنگ‌پای قزوین!

پنجشنبه, ۱۵ خرداد ۱۳۹۳، ۱۰:۵۹ ب.ظ

وقتی مرجع تقلیدی به افرادی بگوید: دروغگو و فریبکار، سنگ پای قزوین هم شرم می‌کند که باز دروغ بگوید.


آیت الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید گفت: متاسفانه دولت سابق با ارائه آمار غیرواقعی و دروغین، خودشان و ملت را فریب می دادند و باعث دردسر مردم می شدند. (لینک)

الهام: در دولت احمدی نژاد مشکلات مردم حل شد (لینک)


پیامبر صلى الله علیه و آله:
آیَةُ المُنافِقِ ثَلاثٌ: اِذا حَدَثَ کَذِبَ وَ اِذا وَعَدَ اَخلَفَ وَ اِذا اؤتُمِنَ خانَ؛ نشان منافق سه چیز است: 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید .


ثَلاثٌ مَن کُنَّ فیهِ فَهِىَ راجِعَةٌ عَلى صاحِبِها: اَلبَغىُ و َالمَکرُ و َالنَّکثُ؛
سه خصلت است که در هر کس باشد (آثارش) به خود او بر مى گردد: ظلم کردن، فریب دادن و تخلّف از وعده.


امام على علیه السلام:

لا تَستَشِرِ الکَذّابَ فَإِنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرِّبُ عَلَیکَ البَعیدَ وَ یُبَعِّهُ عَلَیکَ القَریبَ؛
با دروغگو مشورت نکن، چون دروغگو، مانند سراب، دور را در نظرت نزدیک نشان مى دهد و نزدیک را دور.


إیّاکَ و َالخَدیعَةَ فَإِنَّ الخَدیعَةَ مِن خُلُقِ اللَّئِیم‏

از فریب دادن بپرهیز. زیرا فریب، خوى فرومایگان است.

الف: اگر شرایطی فراهم می‌شد بسیار دوست داشته و دارم که دو کتاب بنویسم. توضیحات کتاب رو نکته‌دانان با مشاهده عنوان کتاب درخواهند یافت:

1- از محمود افغان تا محمود احمدی نژاد (تاریخ 300 سال خدمت و خیانت به ایران)

2- بازجوی عاشق (زندگی‌نامه اسفندیار رحیم مشایی)


ب: منوچهر متکی وزیر سابق محمود احمدی نژاد گفته: مشکل بزرگ احمدی‌نژاد این بود که نمی‌دانست نمی‌داند! (لینک)

یعنی همان که:

آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند


ج: جریان 3002 دانشجویی که بدون شرایط در هشت سال گذشته وارد مقطع دکترا شدند را خوانده و شنیده‌ایم. معاون وزیر علوم طی مصاحبه‌ای آماری از این دانشجویان داده است:
یک هزار و ۸۸۴ تن از بورس خارج به داخل تبدیل وضعیت شدند و در دانشگاه‌ها با گرفتن پذیرش، مشغول به تحصیل هستند.
برای هر یک از دانشجویان بورسیه خارج بین ۶۰۰ میلیون تا یک میلیارد تومان هزینه می‌کند.
معدل کار‌شناسی ۲۲۸ تن کمتر از ۱۴ بوده
معدل ۳۰۵ تن در دوره کار‌شناسی ارشد، کمتر از ۱۶ بوده
در پرونده ۲۳۵ نفر هیچ عددی به عنوان معدل درج نشده است
از این تعداد ۳۲۵ تن ‌شرط سنی نداشته‌‌اند
در پرونده ۱۸۳ تن هیچ سند محضری برای خدمت پس از فارغ‌التحصیلی وجود ندارد
نام برخی از آقازاده‌ها و منسوبین نیز در میان ‌این‌ دانشجویان وجود دارد

راستی حروم خوری خوشمزه است؟
نظامی در هفت پیکر در خصوص حرام خوری شعر زیبایی دارد!

روز ارتباطات و روابط عمومی بر شما مبارک باد

شنبه, ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۱۰ ب.ظ

روز ارتباطات و روابط عمومی را به شما استاد ارجمند، فرهیخته گرامی، دانشجو و دانش آموخته عزیز و همه فعالان عرصه ارتباطات و رسانه و روابط عمومی تبریک عرض کرده و آرزوی موفقیت و سربلندی شما را دارم.

عرضه و تقاضای«شیشه» در مالزی؛ خوب؟ بد؟ زشت؟

جمعه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۲۵ ق.ظ

یکی از مهمترین اصول در هر فعالیت اقتصادی (قانونی و غیر قانونی) که مورد توجه فعالان اقتصادی قرار می‌گیرد بحث عرضه و تقاضا است که صعود و نزول هر فعالیت اقتصادی معلولی از ارتباط میان این دو عامل است. در بحث تجارت کثیف، یکی از حوزه‌های فعالیت مواد مخدر است. معضل مواد مخدر در هر کشوری یکی از مسائل مهم جهان امروز است که در هر جامعه بسته به موقعیت جغرافیایی، سابقه استفاده، هزینه و دیگر شرایط (که بحث این نوشته نیست)نوع ماده مخدر متفاوت است.

طبق اعلام رسمی 221 نفر ایرانی در 12 زندان مالزی به جرم حمل ماده مخدر «مت آمفتامین» - در اصطلاح مالایی آن «شابو»، که در ایران به شیشه مشهور است- دربند هستند. با پیگیری اخبار این حوزه در سالهای گذشته شاهد آن بودیم که برای مثال از یک قاچاقچی 81 کیلو شیشه به مقصد مالزی در یک کانتینر کشف و ضبط شد (لینک) و یا پلیس ایران در حمله به یک باند بین‌المللی 300 کیلو شیشه را کشف و ضبط کرد و اخبار اینچنینی که همه به یک مقصد ارسال می‌شود. مالزی! چرا که هزینه کسب شده حاصل از فروش «شابو» در مالزی به صورت میلیاردی است.

در خصوص مذمت این تجارت کثیف مطالب زیادی منتشر شده است که مهمترین آن: دستگیری قاچاقچیان که اکثریت آن را جوانان شامل می‌شوند، ضربه به شأن و منزلت ایرانیان و دانشجویان در مالزی، برخورد غیر انسانی با قاچاقچیان و اعدام آنان و... که اشاره به آن نیازمند نگارش مقاله مفصلی است.

دولت مالزی نیز برخوردهای را با ایرانیان داشته و دارد که البته حق هم دارد و ایران نیز در مرزهای هوایی کنترل بیشتری را اعمال می‌کند که خروج مواد مخدر سخت‌تر شود.

کارشناسان، جامعه‌شناسان، جرم‌شناسان و افراد متخصص در این حوزه دیدگاههای خود را بیان داشته‌اند اما یک سوال از دولت مالزی - که تمامی مشکلات ناشی از مواد مخدر کشور خود را مرتبط با ایرانیان می‌داند- مخفی مانده است.

در ایران تریاک ماده مخدر اول است که رتبه اول مصرف تریاک جهان را به خود اختصاص داده است؛ چرا که میزان تقاضای این ماده بالا است.(به هر دلیل). خروج ماده مخدر «شابو» یا همان «شیشه» به کشور مالزی نشان چیست؟ چرا قاچاقچیان حاضر به ریسک بالای اعدام نیز می‌شوند اما این ماده را به مالزی قاچاق می‌کنند؟ آیا جز این نیست که این ماده مخدر در مالزی به مصرف می‌رسد؟ حتی با فرض و ادعای اینکه مالزی کشور مقصد نیست و تنها به عنوان کشور واسط و ترانزیت مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد.

اگر ادعا شود که این ماده به مالزی قاچاق شده و سپس به سایر کشورهای منطقه از جمله: سنگاپور، تایلند، برمه و فیلیپین ارسال می‌شود چرا قاچاقچیان مستقیم این عمل را به کشور نهایی انجام نمی‌دهند؟

آنچه مسلم است پس از سنگاپور، مالزی گرانتر از کشورهای منطقه محسوب می‌شود و هزینه تجارت مواد مخدر در کشورهایی چون تایلند و فیلیپین از نطر قاچاقچیان به صرفه و اقتصادی! نیست. هر چند بنا به اعلام رسمی مقداری از این مواد به خارج از مالزی قاچاق می‌شود که این ادعا تنها به دو کشور سنگاپور و برونئی قابل قبول است.

اگر چه اخباری منتشر می‌شود که بیانگر دستگیری قاچاقچیان مالایی در استرالیا و نیوزلند است و این موضوع نشان از وجود قاچاقچیانی حرفه‌ای در مالزی است. مالایی تبارانی که خود نیز به همین جرم در سایر کشورها دربند هستند.

سالانه مقدار زیادی «شیشه» در واحد وزنی به مالزی قاچاق می‌شود. آیا این ماده مصارف دیگری نیز دارد؟ جز این نیست که میزان تقاضا در کشور مالزی هر چه بیشتر باشد عرضه آن نیز افزایش می‌یابد. بنابراین این حجم بالای ماده مخدر که قسمتی از آن نیز به کشورهای دیگر قاچاق می‌شود در مالزی به مصرف می‌رسد و این مساله بیانگر آن است که دولت مالزی علاوه بر مبارزه با قاچاق مواد مخدر بایستی به آموزش و فرهنگ‌سازی و مبارزه با اعتیاد این ماده بپردازد.

وجود مراکز تفریح شبانه،  کارگران خارجی در مالزی (کارگران جنسی و سایر کارگران) و نیز جوانان مالایی (در هر سه نژاد مالایی، چینی و هندی) که درگیر اعتیاد هستند از بسترهای افزایش مصرف «شابو» در مالزی است که بازنگری اساسی را از سوی مالزی طلب می‌کند. از سوی دیگر کنترل و مبارزه با سندیکاهای خلافکاران و قاچاقچیان مالایی نیز می‌تواند در کاهش میزان عرضه و تقاضا نقش موثری داشته باشد.


سگهای گله که سرشاخ می‌شوند

سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۶:۴۳ ب.ظ
در این چند روز اخیر این شعر (درج شده در ستون «الو سلام» در روزنامه سلام سال 1376) چه مصداق عینی پیدا کرده!

سگهای گله که سرشاخ می‌شوند

گرگان یائسه گستاخ می‌شوند

کفتارهای پوزه فرو برده در لجن

از غارها بر آمده، سلاخ می‌شوند

بزغاله‌های سرکش و نوبره‌های رام

آماج خشم دشنه طباخ می‌شوند

چوپان و نی‌لبک همه از بین می‌رود

سگهای گله که سرشاخ می‌شوند


18 بهمن 1391 مطلبی نوشتم با عنوان: «این وسط عباس کیه؟» که بار دیگه بهش اشاره می‌کنم.
به راستی با این بی‌اخلاقی‌های سیاسی این وسط کی سلاخی میشه و گوشت قربونی هنوز عباسه؟

با سپاس از یادآوری و ویرایش شعر توسط دوست عزیزم محمدرضا

استراتژی مهار چین و جان 329 مسافر هواپیمای MH370

دوشنبه, ۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۵:۰۵ ب.ظ

یکشنبه 24 فروردین با اعلام خبر خاموش شدن جعبه سیاه هواپیمای MH370 مطلبی کوتاه با عنوان: جعبه سیاه هواپیمای MH370 و روسیاهی سه دولت! نوشتم که اشاره‌ای داشتم به سه دولت دخیل و مقصر در ماجرای ناپدید شدن هواپیمای خطوط هوایی مالزی.

دولتی که برای منافع خود دست به هر اقدامی می‌زند، دولتی که برای حفظ منافع خود از دولت نخست حمایت و آن را یاری می‌دهد و دولتی که برای حفظ منافع خود بر روی واقعیت سرپوش می‌گذارد. و جالب اینکه همه برای منافع خود این کار را انجام می‌دهند و اگر در این بین 239 انسان هم کشته شوند باز حفظ منافع اهمیت دارد نه جان انسانها.

چند روز پیش در حال مطالعه اخبار بودم که در تاریخ 20 آوریل (برابر با 31 فروردین) روزنامه mirror چاپ انگلستان برای نخستین بار خبری را منتشر کرد (لینک خبر)






در این خبر «جان چاکمن» مدیر عامل سابق یک کمپانی نفتی مهم کانادا اعلام کرده است که هواپیمای MH370 عمدا یا سهوا توسط نیروی دریایی آمریکا سرنگون شده باشد و اکنون این کشور در حال سرپوش گذاشتن بر این اقدام خرابکارانه است. وی همچنین گفته: اکنون می‌توان بقایای آن را در اعماق 6.5 کیلومتری اقیانوس پیدا کرد اما از آنجا که رسیدن به این عمق تقریبا غیرممکن است، آمریکا از عدم امکان پیدا کردن بقایای هواپیما حتی در صورت شناسایی محل سقوط آن، اطمینان خاطر دارد. (متن خبر به صورت PDF)
افرادی که در حوزه استراتژیک منطقه آسیای جنوب شرقی مطالعاتی دارند آگاه هستند که آمریکا اهمیت خاصی برای این منطقه به دلیل همجواری با چین قائل است (حوزه‌های نظامی، اقتصادی و ارتباطات چین با روسیه)؛ بنابراین احتمال‌هایی مانند: وجود محموله‌ای در هواپیما به مقصد چین که برای آمریکا و اسرائیل از درجه اهمیت خاصی برخوردار بوده و سرنگونی این هواپیما به هر قیمتی در دستور کار بوده است.
ارتباط خلبان با انور ابراهیم، خودکشی خلبان، تماس یک زن با هویت جعلی با خلبان، وجود دو ایرانی در هواپیما و احتمال عملیات تروریستی، فساد اخلاقی کمک خلبان، فرود هواپیما در قندهار، جستجوی بی نتیجه دهها فروند هواپیما و ناو و احتمالهای اینچنینی تنها سرمایه‌گذاری برای خرید زمان بود و اطلاعات فریب و بمباران اطلاعاتی که هدفی جز منحرف کردن مسیر حقیقت نداشت.

سفر اوباما رئیس جمهوری آمریکا نیز که پس از تعطیلی دولت آمریکا به تاخیر افتاد اکنون زمان مناسبی برای حل مسائل منطقه و به طور کلی استراتژی مهار چین است چرا که چین در حال تقویت و نوسازی ارتش خلق چین و افزایش بودجه نظامی خویش است و آمریکا نیز جابجایی و تثبیت قدرت‌های نظامی در این منطقه جغرافیایی است و تقویت پایگاههای نظامی در مالزی، سنگاپور، فیلیپین و تایلند و حتی اجاره پایگاه «کام ران» در ویتنام را که مدتی در اختیار روس‌ها بوده است در دستور کار آنها است.

در سال 1997 مجله فورچون در شماره 500 خود مقاله‌ای را با عنوان : ” آنچه چین می داند و ما نمی دانیم : مطالعه موردی برای استراتژی مهار ” به قلم رابرت کاگان منتشر کرد. کاگان می‌نویسد:
 آمریکایی ها در پی آن هستند که چیزی شبیه تغییراتی که درعرصه داخلی و سیاست خارجی اتحاد جماهیر شوروی در اواخر دهه ۱۹۸۰  و در چارچوب استراتژی آمریکایی ها موسوم به  ”استراتژی ادغام از طریق مهار و فشار برای تغییر ” صورت گرفت را در قبال چین هم عملی کنند.
در سال 2011 نیز هیلاری کیلینتون در مجله سیاست خارجی، یادداشت کوتاهی تحت عنوان ، “قرن آمریکای اقیانوس آرام” منتشر کرد و به صراحت  می نویسد : اگرما در۱۰ سال آینده خواهان حفظ موقعیت رهبری خود و تضمین منافع و پیشبرد ارزش هایمان هستیم  باید هوشمندانه و نظام مند زمان و انرژی خود را سرمایه گذاری کنیم از این رو یکی از مهم ترین وظایف سیاستمداران  آمریکایی در دهه آینده افزایش سرمایه گذاری قابل ملاحظه  دیپلماتیک، اقتصادی، و راهبردی در منطقه آسیا و اقیانوس آرام خواهد بود.
توماس جی کریستنسن که با مقامات و تحلیلگران نظامی و سیاسی چین گفتگو می‌کرد عقیده دارد:“رهبران چین نگران آن هستند که در ایفای نقش خود به عنوان گالیور منطقه در سرزمین لیلی پوت ها یعنی آسیای جنوب شرقی دست وپایشان با طناب و میخ هایی که آمریکا در اختیار رهبران کشورهای منطقه  قرار می دهد بسته شود”.


حمایت آمریکا از «برسیه» در انتخابات مالزی و کمک مالی مستقیم به مخالفان دولت، دولت مالزی را نیز در تنگناهای سیاسی قرار داده و همسویی با آمریکا برای حل ادعای تقلب در انتخابات و سایر مشکلات سیاسی، دولت را ناچار به همراهی و همیاری با آمریکا کرده است.
در نهایت اینکه مهار چین در دستور کار آمریکا است و اگر مسائلی که منجر به تقویت چین و کاهش ضریب نفوذ آمریکا در منطقه شود مسلما آمریکا با آن برخورد خواهد کرد حتی اگر هواپیمایی باشد که حامل محموله‌ای متعلق به آمریکا برای انتقال به چین باشد.

اما در این بین گویا جان 239 مسافر جزء منافع هیچ کشوری نبوده.
ای دریغا ای دریغا ای دریغ
کانچنان ماهی نهان شد زیر میغ

توضیح: لینک روزنامه mirror  به لطف کمیته فیلترینگ! مسدود است. برای مطالعه اینگونه سایتها ترفندی را در پست بعد اشاره می‌کنم که بدون احتیاج به نرم افزار و یا V.P.N بتوان مطالب را مشاهده و مطالعه فرمایید.

ما بی‌عرضه‌ایم!

پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۰۳ ب.ظ

دارایی ثروت و به طور کلی ثروتمند بودن مذموم نیست و هر فردی ثروت را در حوزه‌ای خاص تعریف می‌کند. افرادی که از نظر علم و دانش ثروتمندند و دیگرانی که از جنبه اخلاق دارایی کلانی دارند و ثروتمندان حوزه دین. ثروتمندان گفتار و بیان، زیبایی چهره، مردم‌داری، ادب، خانواده دوستی، صداقت، پاکدامنی و هزاران ثروت دیگر و چه بسیار که تنها ثروت را در دارا بودن حسابهای بانکی کلان و خانه و ویلاهای آنچنانی و کارخانه و شرکت و ماشین‌های میلیاردی می‌دانند.

همه این ثروت‌ها در جای خود مفید و صاحبان آن درخور تحصین. اما چگونگی کسب این ثروت و چگونگی مصرف آن است که در نمودار ارزش‌های انسانی مهم و البته در حال فراموشی است. اینکه برای کسب ثروت پا بر روی انسانیت، اخلاق و دین گذاشت این ثروت، ثروتی واقعی نیست. اینکه ثروت را در کجا و در چه راهی صرف کرد از اهمیتی خاصی برخوردار است.

اینکه فرد ثروت مالی خود را از طریق: دزدی، خیانت، رشوه، فروش مواد مخدر، کلاهبرداری و شیوه‌های اینچنینی به دست آورد و در مسیر ضد انسانی، ضد اخلاقی و ضد دینی صرف کند؛ شیوه کسب آن و صرف آن بسیار ناپسند است. اما کسب مال و ثروت از طریق فعالیت‌های اقتصادی مفید و کاربردی باعث رشد فرد، خانواده و در نهایت جامعه می‌شود.

حجت‌الاسلام علیرضا پناهیان در سخنانی که اگر صحت داشته باشد عنوان کرده:

بچه حزب‌اللهی باید پولدار باشد. اگر پول ندارید، عرضه ندارید! باید عرضه داشته باشید! (لینک)

حاج آقا مسئلتون!

اینکه جنابعالی پولدار شدن را مختص حزب‌الهی‌ها دانسته‌اید بماند چرا که خداوند حتی به آدم کشان و جانیان و دشمنان دین و قرآن و مخالفان خود خداوند هم روزی می‌دهد و خدا رو شکر که ما خدا نیستیم که اگر بودیم دخل همه آمده بود.

و بماند اینکه خود را در این دایره قرار داده‌اید و دیگرانی که مانند شما فکر نمی‌کنند را خارج از حوزه حزب‌الهی.(دوستان حوزه ارتباطات بحث تحلیل گفتمان را به خوبی می‌دانند.)

اینکه پول و ثروت داریم یا نداریم بحثی اقتصادی است و در حوزه تخصص اقتصاددانان. پول نتیجه فعالیت اقتصادی است؛ در کجای اقتصاد کنونی ما فعالیت اقتصادی رشد داشته که بتوان در آن زمینه سرمایه‌گذاری کرد؟ سرمایه‌گذاری نیاز به سرمایه دارد؛ جوان فوق لیسانس و دکترای این مملکت پس از تحصیلات خود چه سرمایه اقتصادی دارد که بتواند آن را از طریق اصولی افزایش دهد؟ بسیار خب! سرمایه ندارد به شغلی ورود کند.

کدام شغل؟ در کجا؟ با چه میزان درآمد ماهانه و چه میزان خرج ماهانه؟

به کشورهای غربی اشاره نمی‌کنم(چون از دیدگاه برخی آنها همه حرام‌خور، ربا خور، تن‌پرور، جاسوس و استعمارگر هستند!) بهتر است به همین کشور مالزی بپردازیم که پیش از انقلاب کشورشان هزینه خرید ملک برای سفارتخانه را نداشتند و ملک سفارت هدیه‌ای بود به دولت مالزی.

در این کشور اسلامی اگر شما در یک روز مثلا مبلغ 50 هزار رینگیت مالزی به حساب خود واریز کنید فردا پلیس جلوی در خانه شما حضور دارد. سوال: این پولی که دیروز به حساب خود واریز کردید از کجا آوردید؟

جواب: کار کردم

سوال: کار شما چیست؟

جواب: کارمند فلان اداره، شرکت، موسسه و غیره هستم

کارمندی که در ماه مبلغ معینی درآمد دارد کسب مبلغ بالایی در روز نشانی از دزدی، رشوه، پولشویی و تجارت کثیف است. مگر اینکه قانون مشخص کند برای مثال فروشندگان اتومبیل یا مشاوران املاک و مستغلات و شغل‌های اینچنینی که ورود و خروج پول در شغل آنها تا حدی مشخص است.

در کجای این مملکت اسلامی واریز پول به صورت میلیونی و میلیاردی مستلزم سوال است که از کجا آوردی؟ دانشجویی که تا چند سال پیش در یکی از شهرستانهای ایران بوده و در زمان دانشجویی در تهران در خوابگاه زندگی می‌کرده و اکنون به یمن ارتباط با افراد از ما بهتران! دارای شغل کارمندی شده؛ چگونه است طی مدت 5 سال در یکی از بهترین نقاط تهران صاحب آپارتمان شده؟

کار کرده؟ با حقوق کارمندی ماهی 600 هزار تومان؟ به نظر شما ایشان عرضه داشته؟

حاج آقا می‌شود لطف کنید برای ما که درک و شعور نداریم تعریف کنید: عرضه یعنی چه؟ چگونه می‌توان پولدار شد؟ با مدرک تخصصی فوق لیسانس و دکترا در کجا می‌توان شغل یافت؟ هیات علمی دانشگاهی که با نامه و سفارش فلان مدیر حذب نیرو می‌کند جایی برای سایرین هست؟

حاج آقا اطلاع دارید یافتن شغل شرافتمندانه با حداقل حقوق تبدیل به آرزوی بسیاری از جوانان شده؟ تا بحال دیده یا شنیده‌اید فرزند یکی از مدیران درجه دوم و سوم این مملکت در بر در دنبال کار بگردد؟

حاج آقا اطلاع دارید چه تعداد از جوانان این مملکت برای یافتن شغل در دریای‌های استرالیا غرق شدند؟ چه تعداد نخبگانی که پس از رفتارهای کوته‌بین و ناامیدی از داشتن یک زندگی متوسط مهاجرت کردند؟

اگر عرضه برای کسب مال و ثروت به معنای زیرپا گذاشتن چیزهایی است که به آن اعتقاد داریم، ما بی‌عرضه‌ایم.

اگر عرضه داشتن به معنای حرام‌خوری است، ما بی‌عرضه‌ایم.

اگر عرضه به مفهوم نادیده گرفتن حق و ناحق است، ما بی‌عرضه‌ایم.

اما....

اگر عرضه به معنای فعالیت اقتصادی مفید و شغل و افزایش سطح زندگی است؛ بفرمایید چگونه و کجا؟

طی 8 سال اقتصاد این مملکت به فنا رفت حالا دم از بی‌عرضه بودن ما می‌زنید؟ همان بهتر که این عرضه‌ها را شهرام جزایری‌ها و بابک زنجانی‌ها و خاوری‌ها داشتند.

جملات پایانی بدون شرح:

حضرت عیسی‌بن مریم (ع) فرمود: در مال سه ضرر نهفته است اول آنکه از غیر حلال کسب شود.

گفته شد: اگر از حلال بدست آید چه ضرری دارد؟ فرمود: اینکه در غیر حق مصرف شود.

گفته شد: اگر کسی در حق مصرف کند چه زیانی دارد؟ فرمود: حفظ و اصلاح آن صاحبش را از خدا غافل می‌کند.


مهاتما گاندی: هفت چیز بسیار خطرناک است:

1) ثروت، بدون زحمت

2) لذت، بدون وجدان

3) دانش، بدون شخصیت

4) تجارت، بدون اخلاق

5) علم، بدون انسانیت

6) عبادت، بدون ایثار

7) سیاست، بدون شرافت


و مانند همیشه سخنی از مولانا:
این سرا و باغ تو،زندان توست   ملک و مال تو بلای جان توست